-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
مـاه قـبـیـلـه جـلـوۀ تـابـان گـرفـتـه بـود یک کهکشان ستاره به دامان گرفته بود بر دوش، مشک خالی و در چشم، خیل اشک زینب بـرای بـدرقـه قـرآن گـرفـتـه بود در کاسههای خالی طفلان، عطش وزید در چـشـمهـای بدرقه، باران گرفته بود حـالا فـرات مـانـده و سـقـا و مشک او موج نـگـاه عـلـقـمـه سـامـان گرفته بود مشکش پُرآب کرد، به صحرا شتاب کرد دریا به دوش داشت، عمو "جان" گرفته بود در راه خـیـمـهگـاه، امـانـش نـمیدهـنـد بیدست بود و مشک به دندان گرفته بود تیری به مشک خورد، عمو از کمر شکست با یک عـمـود، واقعه پـایـان گرفته بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
تـمـام دشـت پُـر از ردّ پـای دریـا شد صدای علقمه آمد، گل از گلش وا شد فرات دست به سیـنه بـلـند شد از جـا فـرات خـیـره بـه قـد بـلـنـد سـقـا شـد چقدر موج به لبهای او تعارف کرد و سر گذاشت به پایش، پُر از تمنّا شد چکید قطرۀ اشکش به روی دامن آب هزار موج عـطش در فـرات پیدا شد چه شد که قلب زمان ایستاد آن لحظه ستارههای جهـان اشک آسـمانها شد همین که تیر به نزدیک مشک او آمد دعای عـلـقـمـه یا کاشـف البـلایـا شد شکست پشت تمام جهان شبیه حسین جهان گـرفت و گـمانم معـاد برپا شد حسین اشک خدا بود و روی خاک افتاد نسیم گـریۀ او روضهخـوان دنیـا شد زمان شکستهشکسته به خیمه آمد و گفت: حسـین، داغ بـرادر که دید، تنهـا شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
نسـیم روضه وزیـدن گـرفت در مویت غروب میچکـد از تـارهای گـیـسویت کنار خیمه به من رو زدی، چگونه شدهست کـنـار عـلـقـمـه افـتاده بر زمـین رویت هـنوز هم که تو در فکـر احـتـرام منی بس است این همه سختی مده به بازویت کجاست جای لـبم روی مـاه پـیـشـانیت چـقـدر فـاصـلـه افـتـاده بـیـن ابـرویـت چه عـطر یاس نـجـیبی گرفتهای انگار نـشـسـتـه مـادر پهـلـو شکـسته پهلویت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
گـوش کن گوش، صدای نـفـسی میآید مَشک بر دوش، از آن دور، کسی میآید کیست این مرد که اینگونه به دشمن زده است؟ که ز هر گوشه، صدای جـرسی میآید اینقَـدَر مـوج نـزن در عـطشِ دیدن او آخر، ای عـلـقـمـه! فـریـادرسی میآیـد بسکه خفتند در این بادیه گلگـونکفنان «موسی اینجا به امـید قَـبـَسی میآید» سیّدی بر کمرش، شال عـزا میپـیـچـد گـوئـیـا از ســر بـالـیـن کـسـی مـیآیــد بعد پرپر شدن ساقی لبتـشنه، ز چـشم اشک از دیده بسی رفت و بسی میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
در وصف تو کس، روشن و خوانا ننوشتهست ای هر که نویسد ز تو، گویا ننوشتهست! آن مـاه بـدیـعـی که کـسی بـهـر بـیـانت از معنی آن صورت زیـبا نـنـوشتهست چون علقمه، کس در دل آن حسرت موّاج با نثـر روان از لـب سـقـّا نـنـوشـتهست یا شعر تری خوشتر از آن مشک گُهربار با قـافـیـۀ خـشـکی لـبها نـنـوشـتهسـت خونی که چکـید از قـلم دست عـلـمگـیر جز شرح غم و غربت مولا ننوشتهست جز چشم تو چشمی به ورق پارۀ مقـتل با ذکر سـند، روضۀ زهـرا ننوشتهست در کـربـبـلا روح تو تـلـمـیـح علی بود از شیعه کسی آنهمه شـیوا ننوشتهست میخواند کسی یکبهیک آیات علق را زآن سجدۀ واجب، کسی اما ننوشتهست فریاد زدی «اَدرک» و صد حیف که راوی یک خط هم از آن شوق تماشا ننوشتهست چون خونخدا ـ غمزده ـ با خط شکسته سربسته، کسی مرثیهات را ننوشتهست گویی قـلـم ای اوج کـرامـات حـسـینی! یک موج ز دریای تو حتی ننوشتهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام قبل از شهادت
سالها بر درگهت خدمتگزارم یا حسین وین زمان بر لطف تو امّیدوارم یا حسین مادرم بودت کنیز و من تو را هستم غلام ای غـلامیّ تو تـاج افـتـخـارم یا حـسین ای یدِ مشکلگشایت بر همه عالم محیط مشکلی "لایَنحَل" افتاده به کارم یا حسین تشنهگان در انتظار آب و من در پیش آب غرقِ در خون، تاب ره رفتن ندارم یا حسین اذن آب آوردنـم دادی ولی ممـکـن نـشد زین جهت از پیشگاهت شرمسارم یا حسین دشمن از تیغ جفا انداخت دستم را چو دید، دست از دامانِ مهرت بر ندارم یا حسین ای تو صاحب اختیارم رحمتی کز یک عمود رفته از دل تاب و از کف اختیارم یا حسین گر برادر خواندمت، بود از کمال اشتیاق ورنه در کویت غلامی جاننثارم یا حسین در ولادت دیده بگـشـودم به دامان عـلی در شهادت سر به پایت میگذارم یا حسین در حضورت گر نه برخیزم مرا معذور دار چون که دیگر طاقتی بر جان ندارم یا حسین بر "مؤید" الـتفـاتی کن به جان اکـبـرت کز دلِ سوزان شد این سان سوگوارم یا حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
دو چشم مست تو وقتی به ما نگاه انداخت بـساط گـریـۀ ما را دوبـاره راه انداخت گریز روضه به عباس خورد و مرثیهخوان شرار شعـلۀ غـم را به کـوه کاه انداخت رسید روضه به آنجـا که آب شد نایـاب شکست بغض و نفس را به چنگ آه انداخت عطش که شرم نمیکرد، تیر خواهش را به سوی حـنجـر اطـفال بیپـناه انداخت به ما سپرد عطش را، خودش به علقمه رفت گرفت مشک و علم را به دوش ماه انداخت به سـمـت عـلـقـمـه آمـد عـلیتـبـار یـلی که مرگ را چه سراسیمه در سپاه انداخت به هر طرف که روان شد، گریختند از او هراس را به دل خـلق رو سیاه انداخت چنان شبیه علی ضربه زد که دشمن را میان سـاقـی و سـقـا به اشـتـبـاه انداخت نـخـورد آب کـه او را زلال آب فــرات به یاد اصغر مـعـصوم بیگـناه انداخـت دریغ و درد عمودی رسید و یوسف را از اوج ماه گرفت و به قعر چاه انداخت امان از آن دم تلخی که گفت اخا ادرک نگاه ملتـمسش را به خـیـمـهگاه انداخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
شدهست سهم فرات از خجالت آب شدن عطش چشیدن و از تشنگی عذاب شدن ابوالفضائل این خـانـواده شـرمـنـدهست شدهست سهـم جـگـرها فقـط کباب شدن عجب مقام رفیعی، که منحصر در اوست شـهـیـدِ الـعـطـش کـودک ربــاب شــدن به شأن او شهدا رشک بیحـساب بـرند به رتـبـۀ "پـسـر فـاطـمـه" خطاب شدن امانِ اهل زمین را امـان نـیـازی نیست خوشا برای عـلـمـداری انـتـخـاب شـدن مـحـال بـاشد از این آسـتـانـه نـومـیـدی مـحال باشد از این آسـتان، جواب شدن کـفـیـل حـوریـههـا بـوده است یعـنی که بـرای فـاطـمـیـات حــرم حـجـاب شـدن دعـا کـنـد که شود پـیـشمـرگ زینبها دو دست، فـدیه کند وقت مستجاب شدن خـبـر برای رقـیـه رسـیده از چـشـمـش رواق آیــنـه در مـعـرض خـراب شـدن گـمان که عاقـبت روی ماه او این است عمود خوردن و در صحنِ عرش، قاب شدن نـجـف بــرای عــزا آمـده کـنــار تـنـش بـرای زائـر دسـتـان آن جـنـاب شدن...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
گفت یا رب خود تـسلای دلی پُر آه باش در کنارم شاهد این لحـظۀ جـانکـاه باش بازهم در جنگِ با شب ماه دارد میرود اکبر است این یا رسول الله دارد میرود؟! اینکه دارد سوی میدان میرود جان من است روز عاشورا گمانم عید قربان من است خوب میدانم که در این رفتنش برگشت نیست هیچ بویی جز جدایی در هوای دشت نیست داغ سنگینیست اما چون تو میبینی خوشاست چون تو میبینی مرا، هر داغ سنگینی خوشاست تکه تکه میپسندی ساغرم را، ای به چشم کُشته میخواهی ببینی اکبرم را، ای به چشم اکـبرم را میدهـم، آب آورم را میدهـم اینکه چیزی نیست؛ حتی اصغرم را میدهم کیست اینکه مثل زهرا، راه دارد میرود اکبر است این یا رسول الله دارد میرود؟! بر جـبـین لـشکـر کـفـار چـیـن انـداخـته عـدهای را با نـگـاه خـود زمین انداخـته عدهای با دیدنش گـفـتند او پیغـمبر است دیگری فریاد میزد حیدر است این حیدر است او دلش میخواست باشد پیش بابا سربلند آن قدر شمشیر زد، شد ضجۀ لشکر بلند خواست در آغوش خود گیرد پیمبر را ولی نیزه آمد جای پیـغـمـبر در آغـوش علی آه این مرکـب چرا گـمـراه دارد میرود اکبر است این یا رسول الله دارد میرود؟! با چه حالی میرود حالا پـدر بالاسرش دیده گریان، مو پریشان، قد کمان چون مادرش ای جوان مگذار با داغ غـمت پیرم کنند خیز از جا قبل از آنی که زمینگیرم کنند پرپـرت کردند ای شاخه گـلِ زیبای من پیکرت پاشیده از هم، خوش قد و بالای من بیتو دیگر موسم پردهنـشینی سر رسید عاقبت داغت گوهر از صدف بیرون کشید عمهای که در تمام عمر خود مستور بود دیـدنـش از آرزوهای مـحـال حـور بـود دور تا دورش همیشه هالهای از نور بود چشم خورشید از تماشای جمالش کور بود حال بنگـر سایۀ او بر زمین افتاده است آه زینب پیش این لشکر زمین افتاده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام در شهادت حضرت علی اکبر
هم بهتر است پای عزای تو سر شکست هم بهتر آنکه در غمت از هر نظر شکست میخواستی برای کسی جز تو نشکـند؟! اصلاً فـدای خـواستنت دل اگر شکـست هرکس برای روضـۀ تو خـرج میکـنـد هرگـز نـمیشـود هـمۀ عـمر ورشکست اوج لـطـافـت اسـت ســرودن بـرای تـو گـفتم "حسین جان" دل اهل هنر شکست یک لحظه دست و پا زدی و جبرئیل هم آنقدر بال و پر به زمین زد که پر شکست حـالا چـگـونه از غـم داغ تو نشکـنـیم؟! وقتی برای درک تو کوه از کمر شکست بالا سـر ضـریـح تو قـلـبـم شکـسـته بود پـائـیـن پـات آمـدم و بـیـشـتـر شـکـسـت دنـیـا هـنـوز بـر سـر پـا ایـسـتـاده بـود؟ روزی که قـامت تو ز داغ پسر شکست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
دوباره عازم تـسخـیر خـیبر است علی که تـیغ دارد و همنام حـیدر است علی بعید نیست که نازل شود فـرشتۀ وحی به کـربلا که سـراپا پیـمـبر است عـلی اذانِ او دل اصحاب را پرانده به عرش صدای قـدسی دنـیـای دیگر است علی به نفیِ شرک برافراخت گـیسوانش را که شـکـل بـیـرق اللهُ اکـبـر است عـلی چـهـار ســوی دلـم را بـه نـام او زدهام صفا و مروه و میقات و مَشعر است علی به دیگران چه نیازی که خود به تنهایی برای خـونخـدا چند لشکـر است علی چه خطبهای! چه رجرخوانِ بیهماوردی! به اهل کوفه بگو روی منبر است علی اگر هر آیـنه تکـثـیر میشود در دشت عجیب نیست که از نسل کوثر است علی نسیم روضه گرفتهاست در حریم تنش مزار زخـمی گـلهای پرپر است علی تمام زندگیاش غرق ذات حق بوده است که بین خون خود اکنون شناور است علی مـگـر عـبـای پــدر راز را بـپــوشـانـد از اهل خیمه که پاشیدهپیکر است علی جدا چگونه توان کرد نور را از نور؟ به عینه اکبر و سجاد و اصغر است علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
عـلی جانِ حرم بودی و جانانِ بنیهاشم خـسوف خـون کجا و ماه تابان بنیهاشم تو عطشان، قاسمم عطشان، علیِ اصغرم عطشان شدم شرمـندۀ لبهای عـطشان بنیهاشم نشد تنها تو را پیدا کنم از بسکه پخشی تو به دنبـال تو میگردند چـشمان بنیهاشم جدا کردند از هم آیههایت را به سرنیزه نشد جَمعت کنم از خاک، قرآن بنیهاشم نشد هر کار کردم پیکرت را تا که بردارم صدا کـردم بیائـید ای جـوانان بنیهـاشم جوابم را نده باشد فقط وا کن دو چشمت را مـدارا کن تو با قـلب پـریـشان بنیهاشم کنارت زنده ماندم آمدم در خیمه جان دادم چو دیدم بیتو چشمان هراسان بنیهاشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
وقتی زبان بگذاشت در کام امـامـش یعنی که بوده حوض کوثر تشنه کامش ممسوس در ذات خداوند تعالی است اللهُ اکــبــر از بــلــنــدای مــقــامــش زخمی است باقی بر جگر از رفتن او زخمی که تنها مرگ باشد التـیـامـش خـونش حـلال تـیـغهـا و نـیـزهها شد شد آب، مهر مادرش زهرا، حرامش هرگـز نـبـاشد فـدیـۀ یک تـار مویش گر کل عـالـم ذبح گردد پیـش گامـش از زخمهایش وحی میجـوشد پـیاپی پیغمبری، شد پخش در صحرا پیامش خـیر کـثـیر خـیمه را خـیرات کردند روشن کـنید آتش دوباره روی بامش ناحیه بالای سرش خون گریه میکرد جان داد در پـائـین پا با هر سلامـش بر صورت اکـبر نهـاده صورتش را تـشریـف آورده به زانـو تا مـقـامـش چون که علی را هفت دفعه آرزو کرد روی لب هفت آسمان جاری است نامش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
قـرآنِ آیـه آیـۀ صـحـرای کـربـلا پیغـمبر مـقـطّعُ الاعـضای کربلا مـاه تـمــام، آیـنـۀ قـامـت رسـول بالا بـلـنـد، شاخۀ طـوبـای کـربلا قلب تو بود محو تماشای ذات حق رفتی و عرش، غرق تماشای کربلا خون میچکد شلالهکش از گیسوان تو مجنون زخـمهای تو لیلای کربلا با تو چه کردهاند که چون سرخی غروب رنگ تو را گرفته سراپای کربلا باید چه کرد با غم پُر طمطراق تو ای رفته از نگاه، مسیحای کربلا برخیز و این معادلهها را به هم بریز ای قامتت قیامت عـظمای کـربلا ما اَعْظَمَ مُصیبَةُ قَتلِکْ، عَلَی الحُسین ای روضۀ تو محشر کبرای کربلا آغاز رجعت است، صلا میدهد ظهور برخیز ای مقطّعُالاعضای کربلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
اسـم را بـنـگــر و مـسـمــا را حـضـرت شــاهـــزاده والا را ما کجا؟! مدحـت عـلی اکبر؟! نـشـود صـیـد کـرد عـنـقــا را خَلق و خُلقش چنان رسول الله جمع کرده است لفظ و معنا را ذات ممسوس در خداوند است آیـنـه گـشـتـه حـق تـعــالـی را نوری از او به طور سینا خورد جلوهاش برد هـوش موسی را در سـرش بـود تـا فـدا بـشـود بـا پـدر گـفـت این تـقـاضـا را اذن میدان گرفت و رفت علی سوی مـیـدان گـذاشت تا پا را نا امـیـدانـه او نـگـاهـش کـرد بـسـت گــریـه رهِ تـمــاشــا را یارب از تیر چـشمهای حسود حـفـظ کـن این جـوان زیـبا را یا رب از تـیغ دشـمـان عـنـود دور کن دست و قـدّ و بـالا را نـوۀ حـیــدر اسـت و یـاد آورد رزم او رزمهـــای مــــولا را هر طرف رفت او عقب میراند بـا نـگـاهـش ســپــاه اعــدا را چـشـمهـایـش بـه یـاد میآورد گـوئـیـا خـطـبـههـای غــرّا را مـدتی جـنـگ کـرد و بـاز آمد کـیـست تا حـل کـنـد معـمّـا را تـشـنـگی را بـهـانه کرد عـلی تـا بــبـوسـد دوبــاره بــابــا را بوسهای زد به کام خشک حسین که در آن بـوسـه دیـد دریـا را رفـت میدان و دورهاش کردند دشـمـنـان آن سـوار تـنـهــا را نـانـجـیـبـی به فـرق اکـبـر زد تـیـغ و شـمـشـیر بیمحـابـا را نـیـزهای خورد تا به پـهـلویش یـــــاد آورد داغ زهـــــــرا را آنـقـدر تـیـغ خـورد بر بـدنـش قـطـّعـوا آن جــوان رعـنــا را دل اهل حـرم به تو خوش بود چه کـند عـمـه بیتو فـردا را؟ با عـبـا هم نـشد که جـمع کـنم بــدنِ گــشــتــه اربــاً اربــا را الـعــفـا بـعـدک عـلـی الـدنـیــا خـاک بـر سـر کـنـنـد دنـیا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ای آفـتاب روشـن شب های کربلا پیـغـمـبر دوباره صحـرای کـربلا ای از تـمـام آدمـیان بـرگـزیـدهتـر نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا آب فرات و علقـمه و گـنبد حسین یا تل زیـنـبـیـه و هر جـای کـربلا هرچند دیدنیست ولی دیدنیتر است پـائـین پـای مـرقـد آقــای کــربـلا نزدیکتر به مرقد آقاست جای تو پائـین پـائی و همه پـائـین پـای تو حالا که میروی جگرم را نگاه کن این چشمان محتضرم را نگاه کن در این لباسها چقـدر دیدنی شدی زینب بـیا بـیا پـسـرم را نگـاه کن من پیر و تو جوان کمی آهستهتر برو افـتـادگی بـال و پـرم را نگـاه کن باور نمیکنی که علی پیـرتر شدم پیـشم بیا و موی سرم را نگاه کن اصلا بیا بجای تـمـنّای جـرعـهای شرمنـدگی چـشـم ترم را نگاه کن بعد از تو فصل، فصل دلم بیقرار شد بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
سیرت شهـزاده همچون شاه بود صورتش مـانـند قـرص مـاه بود عـدهای احـمد صدایـش میزدنـد بسکه او شـکـل رسـول الله بـود این جوان، ممسوس در ذات خدا از طــریـق بــنــدگـی آگـاه بــود لحظه لحظه با امـام عـصر خود همعـقـیـده، همنـفـس، همراه بود اولــیــن قــربــانــی آل رســـول در دلـش کی ذرهای اکـراه بود؟ هرچه گفت از غربت جدش علی پـاسـخـش تـنهـا بـد و بـیـراه بود نیزهای وقتی به پهـلویش نشست نـالـهاش فــریــاد یــا اُمّــاه بــود در جـوانمـرگی اکـبر فکـر کن مـثـل زهـرا عـمر او کـوتاه بود پـیـر شـد بـابـا سـر تــشـیــیـع او بسکه داغ رفـتـنـش جانکـاه بود
نقل بعضی حـرفها ممکن نبود گـریه بـاید کرد با "ممکن نبود" از صحـابه هیچ کس باقی نـماند ماندنش در خـیـمهها ممکن نبود کاروانی در وداعـش گـریه کرد فهم هجـر مـصطـفی ممکن نبود وصل با تنپروری امکان نداشت پس تـقـرب بی بـلا ممکـن نبـود بر سـر بـالـیـن اکـبـر ضجـه زد گـریـههای بی صدا مـمکـن نبود فـرق سـر تا بـیـن ابـرو بـاز شد بستن فـرق دو تا، مـمکـن نـبـود پـهـن شـد آنجـا عـبـایی هـم ولی بُردنش بـا یک عـبا ممکـن نبود قطعه قطعه؛ ریز ریزش کردهاند حال فـهـمیدی چرا ممکـن نبود؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بر زمین میایستی؛ از مـاه کمتر نیستی کیستی ای "نـام" در ابعـاد دفتر نیستی؟ کیستی با هـیچ مضـمونی برابر نیستی؟ کـیـسـتی گر مـعـنی الله اکــبر نـیـسـتی؟ ارباً اربایی چنان؛ گویا که اکبر نیستی؟ شعر نازل شد ولی دفتر به شک افتاده است مینویسم اکبر و جوهر به شک افتاده است آسمان، خورشید، ماه، اختر به شک افتاده است در میان معرکه لشکر به شک افتاده است کیستی تکـبـیر میگویی؟ پیـمبر نیستی؟ مرگ دارد با دم تـیغـت تـفـاهـم میکـند مرد جنگی با نگاهت دست و پا گم میکند جسم خود را بر زمین بیجان تجسم میکند ای که با هر اخم تو لشکر تلاطم میکند کیستی هو میکشی؟ ای مرد! حیدر نیستی؟! آمدی و وحـشت تـکـرار دارند از عـلی انتـظار ضـربـتی دشوار دارند از عـلی خاطراتی زخمی و خونبار دارند از علی این جـماعت کـینۀ بسیار دارند از عـلی کاش میگـفـتی امیر بدر و خیبر نیستی در نبردت یک نفر با قـصد قـربت آمده یک نفر در حسرت مشتی غـنیمت آمده یک نفـر دنـبـال اثـبـات شـجـاعـت آمده یک نفر هم از سر بغض و حسادت آمده آمـده ثـابت کـنـد آنـقـدر محـشـر نیـستی تاختی و دست و پا از تن جدا کردی و بعد هر کس آمد تیغ را در سینه جا کردی و بعد پشت هم صد جسم را بیجان رها کردی و بعد پیش چشم کورشان محشر به پا کردی و بعد بر دهانش زد هر آنکس گفت حیدر نیستی باد زد در دشت؛ کاغذهای دفتر شد تنت جای ثبت یـادگـاریهای لشکـر شد تنت چند لحظه طی شد و یک شکل دیگر شد تنت کم شد و هی کم شد و؛ آنقدر کمتر شد تنت- من به شک افتادهام آیا تو اصغر نیستی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
عقاب از تو پَرِ پرواز از تو؛ آسمان از من قدمهای به سمت کوچ از تو؛ نیمهجان از من به آغوشم بریز از تشنگی از خستگیهایت گرفته غصۀ ثِـقـلالحَـدیدِ تو توان از من عقیقم از عقیقِ کامِ خشکت بوسه میخواهد ببوسش؛ تا ندزدیدند آن را دشمنان از من همینکه نامت آمد؛ ابنملجمها غضب کردند طلب دارند حیدر را دوباره کوفیان از من عصای پیریام! قسمت شدی بین عصاداران شکستن با تبرها از تو؛ درد استخوان از من سـجـودت بـانی اللهاکـبـرهـای کـوفی شد نمازت را نخوان؛ وقتی که نشنیدی اذان از من تمام کـربلا از ارباً اربای تو سهمی برد تمام کوفه ثروتمند شد با یک جوان از من میان سفرهها جسمِ تو را خیرات میکردند همانان که گرفتند از عمویت آب و نان از من مـنای سـرخِ ابراهـیم را اینجا بـنا کردند خدا میخواست جای او بگیرد امتحان از من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
سنگها صورت او را عوضم بوسیدند تیرها سخت به آغـوش علی چسبـیـدند داشت میرفت به میدان قد و بالایی داشت عمههایش همگی دور سرش چرخیدند سرو من تشنه به میدان شهادت میرفت خـواهـرانش عوض ابر بر او بـاریدند پـیـرمـردان همه گـفـتند رسولالله است جـمعـیت از نـفـس افـتاد، همه ترسیدند نـمـک زنـدگـی مـن پـسـرم بــود ولـی نـمک زنـدگیام را به زمـین پـاشـیـدند هفت بار از جگـر سـوخـتهام نـاله زدم مرد و نامـرد همه غـربت من را دیدند آمدم جـمـع کـنـم زنـدگیام را از خاک دستهجمعی به من و گشتن من خندیدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت علی اکبر علیهالسلام
رخش چه صبح ملیحی، لبش چه آب حیاتی عـلیِ اکـبرِ لیلاست، بَه چه شاخه نبـاتی بدون چـشمۀ لعـلش نبـود در همه هستی نه چشمهای، نه قناتی، نه دجلهای، نه فراتی دمـیـده بر سـر دنـیـا چه آفـتـاب بـلـنـدی رسیـده در شب لیلا، چه مـاه با بَرَکـاتی قدش چه سروِ بلندی، چه گیسویی، چه کمندی چه مرتضی سکناتی، چه مصطفی وجناتی چه دلبری، چه دلیری، چه بی مثال و نظیری چه یوسفی، چه عزیزی، چه ماورایِ صفاتی حواس قافـله رفتهست در صدای اذانش هلا چه حیَّ علایی، چه عجّلوا بصلاتی حـسین با پـسرش رد شدنـد از غزل من پسر چه ماهِ جمیلی، پدر چه بابِ نجاتی چه روزها که به لیلا گذشت و رفتی و میگفت «مَضَی الزَّمانُ وَ قَـلبی یقـولُ إنَّكَ آتی»
: امتیاز
|
























